مرتضى راوندى

85

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

امام را در يك زمان صحيح نمىدانستند ، جمعى ديگر مىگفتند بايد در آن واحد دو امام باشد : امام ناطق و امام صامت ، و چون امام ناطق وفات كرد ، امام صامت جاى او را بگيرد و پاره‌اى ديگر ، حتى وجود سه امام را در يك زمان جايز مىدانستند . در باب ترتيب تعيين و تثبيت امام ، جماعتى مىگفتند كه هركس كه عموم مسلمين يا جمعيت معتبرى از ايشان بر امامت او اتفاق كردند و او را به اجماع به اين مقام اختيار نمودند ، امام شناخته مىشود . اين عده را اهل اجماع مىخوانند . فرقهء ديگر مىگويند امامت از مهمترين مسائل دينى است و حضرت رسول ، پسرعم خود ، على را در حيات خود صريحا به اين مقام منصوص كرده است . . . خوارج در هرزمان يكى از خود را به اجماع به امامت برمىگزيدند و با او شرط مىكردند كه بر وفق عقايد ايشان و راه و رسم عدالت برود ، و اگر از اين طريقه سر مىپيچيد او را خلع مىكردند و گاهى نيز مىكشتند . . . يكى از شرايط امامت به عقيدهء فرقهء اماميه اين است كه امام بايد فاضلترين مردم زمان خود باشد ، ولى زيديه و بيشتر معتزله با اين عقيده همراه نيستند و مى - گويند همانطور كه ممكن است در ميان رعيت پادشاهى كسى پيدا شود كه از او بهتر و فاضلتر باشد ، در ميان اتباع امام هم وجود همين كيفيت امكان دارد . به همين جهت ، امامت مفضول اشكالى ندارد ، چنان كه عده‌اى از معتزله مخصوصا معتزلهء بغداد ، با اينكه حضرت على بن ابيطالب را از ابو بكر افضل مىدانستند ، باز امامت ابو بكر را كه به اصطلاح نسبت به على ( ع ) مفضول محسوب مىشد ، صحيح مىشمردند . . . بطور خلاصه فرقهء اماميهء اثنى عشريه در مورد امام معتقد بودند كه : 1 . امام بايد معصوم باشد و هيچ داعيه‌اى از دواعى براى ترك اطاعت و ارتكاب معصيت عمدا يا سهوا در او موجود نباشد ، و در اين قول اسماعيليه نيز با اماميه شريكند . 2 . امام بايد افضل مردم زمان خود باشد . 3 . امام بر حق بعد از حضرت رسول ، به نص صريح ، حضرت على ( ع ) و بعد از آن حضرت ، يازده فرزند او هستند كه همه معصوم و در عهد خود افضل خلايق بودند ، به عبارت ديگر فرقهء اماميه مىگفتند كه امام بايد منصوص عليه باشد و تنصيص بايد از جانب خدا ، يا پيغمبر يا امام سابق صورت بگيرد . » « 120 » امام و خليفه پس از پايان حكومت خلفاى راشدين ، بين فقها و صاحبنظران عالم اسلام راجع به وظايف و حدود اختيارات امام و خليفه اختلاف نظرهايى پديد آمد . تفتازانى بين خليفه و امام اختلاف اساسى قايل است و مىگويد « . . . شيعه معتقدند كه امامت اخص از خلافت است ، به عبارت ديگر كاملتر ، لذا كسى را مىتوان امام خواند كه به حق ، صاحب اين عنوان باشد ؛ خواه اين شخص عملا رهبرى مسلمانان را در دست داشته باشد يا خير . اما خليفه كسى است كه عملا سلطهء خلافت را در دست دارد و اى بسا كه صاحب حق نيست ، لذا شيعيان به خلفاى بنى اميه و بنى عباس خليفه مىگفتند نه امام . » . . . فقهاى سنى در طول خلافت اموى و عباسى جزء لا ينفك دستگاه حكومتى بودند .

--> ( 120 ) . عباس اقبال آشتيانى ، خاندان نوبختى ، ص 54 به بعد ( به اختصار )